ستایش و سه سالگی عسلم
دختر سه ساله مامان بابا توی جشن تولد
دختر همکار مامانی شرکت کرد که حسابی بهت خوش گذشت و ورجوورجه کردی مخصوصا اینکه دوستان مهدکودکت هم بودن که خدا به داد ما برسه


کلی با دوستای عزیزت بازی کردی و رقصیدی حالا دیگه نوبت تولد بازی و فوت کردن شمع رسیده بود

اما شما بچه های نازنازی اینقدر دور کیکو گرفته بودید که ماهک کوچولوی ما فکر نکنم تونسته باشه این کیک زیبارو ببینه

فدات بشم گل مامان چقدر ناز نگاه به کیک میندازی

---------------------------------------------------------------------------
یه روز خوب خدا که من و شما از سرکار رفتیم خونه مامان جون دیدم مامان جون دوباره برای ستایش CD خریده وای اونم CD عموفیتیله ها که به قول خودت عاشقشی. خلاصه مامان جون CD گذاشته بود جلوی درب ورودی که وقتی از راه می رسی اونو ببینی و خوشحال بشی

فدات شم مامان گلم که یه دنیا مهربونی


از دیدن هدیه مامان جون خیلی خیلی خوشحال شدی و ذوق کردی
وقتی وارد خونه شدی و مامان جونو دیدی گفتی مرسی مامان جون که برام اینو خریدی دست درد نکنه جوونمی عمرمی عاشقتم
من که مرده بودم از خنده که اینجوری ابراز احساسات کردی آخه این حرفایی که من بهت میزدمو به مامان جونی تند تند میگفتی 

---------------------------------------------------------------------------
یه روز جمعه من و بابا و مامان جون و شما رفتیم مجتمع فجر برای صرف ناهار البته بیشتر بخاطر شما اینجا مییایم چون خیلی این مکان دوست داری از وقتی نی نی بودی می اومدیم و باباجون ستایشمو می اورد کنار استخر


من که همیشه اینجا باید دلم تو دستم باشه که شما با کله نری توی استخر آب 


باباسعیدت همیشه برای مرغابی و غازا سوت میزنه که بیان طرفتون

از باباسعید نون میگیری میندازی برای مرغابی ها البته باید همیشه حواسمون بهت باشه که شیطنت نکنی و نونا رو خودت نخوری
شیطون بلا

بازم ستایش داره برای مامانش ناز میکنه 



راستی استخر آب بجز مرغابی و غاز ماهی هم داره وقتی نون میریزی توی آب ماهای ها می یان روی آب نون میخورن خیلی صحنه زیباییه


ستایش و سه سالگی عسلم 
